دخترخاله
امیری الان خونه ما بودی.انقد که از صب سرپا بو دی و بازی کردی خسته بودیو بهونه میگرفتی!میگفتی موتول میبردمت رو موتور میگفتی بیشین!ایندا بیشین و اشاره میکردی پشت سرت.منم باید مینشستمو خوشحال میشدی
آخرشم بابارو مجبور کردی ببره یدور بزنین.وقتی میخواستین برین خونتونم کلی گریه کردی
شبخیر وروجک شیطووووووون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخترخاله
